عصمت انبیا
مقدمه بعد از اين كه عقل ثابت كرد بعثت انبياء براي هدايت بشر يك امر ضروري و اجتناب ناپذير است نوبت به ويژگيها و خصوصيات نبي ميرسد كه اهميت اين بحث كمتر از بحث نخست نيست. يكي از مهمترين مباحث در خصوص ويژگيهاي نبي، مسألة عصمت است. در اين مورد مناقشات فراواني ميان متكلمان واقع شده است اما قاطبة مسلمانان فيالجمله، اصل عصمت انبياء را قبول دارند ولي در حدود و ثغور آن اختلاف دارند. ما در اين تحقيق با بهرهگيري از براهين عقلي و نص قطعي به اين نتيجه رسيدهايم كه بالاترين مرتبة عصمت براي انبياء وجود دارد.
معناي عصمت
درلغت:
1ـ العصم الإمساك.1
2ـ العصه، الحفظ 2
3ـ العصمه في كلام العرب، المنع. عصمه: منعه ووقاه3
دراصطلاح: به ملكة نفساني گويند كه انسان داراي آن را از گناه و يا حتّي از خطا واشتباه منع ميكند. حال آيا اين ملكه، مانع است و لذا به آن ملكة عصمت ميگويند. يا اينكه خدا مانع انساني است كه اين ملكه را دارد؟ هر دو في الجمله صحيح است، يعني چه بگوئيم شخص معصوم كسي است كه ملكة عاصمه دارد و آن ملكه او را از خطا و گناه باز ميدارد، يا اينكه بگوئيم معصوم كسي است كه خدا او را از گناه اشتباه باز ميدارد، فرقي ندارد.شايد اصل عصمت به دوم باشد ولي معني اول هم غلط نيست.
چرا كه اگر عاصم را هم ملكة نفساني بدانيم باز اين خداست كه به شخص توفيق داده تا اين ملكه را كسب كند. يا خود خدا به معصوم، اين ملكه را بخشيده تا اين ملكه او را از ارتكاب گناه و يا حتّي اشتباه حفظ كند. يعني خدا حافظ حقيقي است، ولي وسيلهاي براي حفظ قرار داده و آن وسيله ملكة عصمت است.4
حقيقت عصمت
حال به اين مطلب ميپردازيم كه حقيقت عصمت چيست و معصوم چگونه ميتواند از معاصي و حتّي خطا و اشتباه مصون بماند؟ در اين باره آراء متفاوتي ابراز شده كه به مهمترين آنها اشاره ميكنيم. علامه مقداد فاضل ميگو يد:
«ذهب بعضهم الي انّ المعصوم لا يمكنه الإتيان بالمعاصي فقيل سببه اختصاص بدنه او نفسه بخاصيه تقتضي امتناع المعاصي منه و قال ابو الحسن: هو مساوي لفيره لكن ليس له قدره علي المعاصي و قال اكثر النّاس با مكانها منه»5
بعضي گفته اند معصوم كسي است كه صدور معصيت و گناه از وي امكان ندارد طرفداران اين عقيده در اقلّيت ميباشند. و اين گروه در كيفيت صدور گناه از معصوم اختلاف نظر دارند؛ بعضي از آنان عقيده دارند كه در وجود معصوم در خواص نفساني و جسماني امتياز و تفاوتي نيست و عصمت، فقط توانايي بر طاعت و ناتواني بر معصيت است و اين عقيده منتسب به خود اشعري است، هر چند بسياري از اصحابش در اين عقيده با وي مخالفت كردهاند. اكثر متكلمان، قائلند به اينكه عصمت، اختيار و امكان صدور گناه را از معصوم سلب نميكند و عصمت رادو نوع تفسير كردهاند:
الف ـ عصمت، حاصل از اموري است كه خداوند آنها را در اختيار معصوم قرار ميدهد
كه مقتضاي آنها اين است كه معصوم به اختيار خود، پيرامون گناه نگردد. ليكن نه به حدّي كه مجبور باشد و آن امور را عبارت از چهار چيز دانستهاند:
1ـ ملكة عفّت كه مانع از گناه است.
2ـ علم به معايب گناه و مناقب طاعت.
3ـ تأييد اين علم به واسطة وحي از جانب پروردگار متعال.
4ـ عقاب و تنبيه در صورت صدور گناه به واسطة سهو و فراموشي.
از اجتماع اين چهار امر، حقيقت عصمت حاصل ميشود.
ب ـ عقيدة معتزله كه معتقدند: عصمت، عبارت از لطفي است از جانب پروردگار كه با آن لطف،شخص به اختيار خود از گناه خودداري ميكند. و ممكن است اين لطف به وسيلة ديگري غير از امور چهار گانه باشد. مثل اين كه خداوند ميداند در صورت ايجاد ابر يا وزش باد يا تحريك جسمي آن شخص از زشتي خودداري ميكند در اين صورت بر خدا لازم است كه موارد مذكور را انجام دهد، هر چند كه اين قبيل عصمت، موقّت و استثنائي است. و عصمت مشهور كه معتقدان به آن براي پيامبران، لازم ميدانند، عصمت مطلقي است كه در تمام دورة تكليف، مانع از صدور گناه ميگردد.6
مراحل عصمت
بعد از بيان معنا و حقيقت عصمت، لازم است كه موضوع مورد بحث متكلّمين در رابطة با عصمت را مشخص كنيم. متكلّمان، دربارة عصمت، آراء بسيار متفاوتي ابراز كردهاند كه آراء ايشان در چهار مرحله از عصمت، مطرح ميشود:
1ـ عصمت اعتقادي
امّت اسلام در لزوم عصمت اعتقادي، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن، اتّفاق نظر دارند. و همگان انحراف اعتقادي يعني كفر و ضلالت را بر پيامبران در تمام مدّت زندگاني جايز نميدانند، جز گروهي از ازارقة خوارج7 كه هر گناهي را بر پيامبر، تجويز ميكنند. با آنكه گناه نزد ايشان، كفر است و تجويز گناه بر مبناي ايشان، مستلزم تجويز كفر ميباشد. حتي از ايشان نقل شده كه رواست خداوند، پيامبري را كه ميداند بعد از بعثت. كافر خواهد شد به نبوّت مبعوث فرمايد8
2ـ عصمت تبليغي
امّت اسلام و بلكه تمام ارباب ملل و شرايع، معتقدند كه حتماً بايد پيامبر در تبليغ از دروغ و تحريف، چه عمدي و چه سهوي، مصون باشد9
دليلي كه امّت اسلامي را نا گزير به اتّفاق، در لزوم عصمت اعتقادي و تبليغي پيامبر كرده. حكم بديهي عقل ايشان است. و علّت اين حكم عقل، جز اين نيست كه فرستادن پيامبر دروغگو و خطاكار در تبلغ، درست بر خلاف منظور و به عبارت ديگر نقض غرض الهي است و نقض غرض از خداوند حكيم، قبيح، است.
3ـ عصمت فتوائي
در اين مرحله هم اكثر مسلمانان به اتفاق كلمه، عصمت را لازم دانستهاند. و خطاي در فتوا را چه عمدي و چه سهوي، جايز نميدانند و فقط معدودي از عامّه، خطاي در فتوا را جايز دانستهاند.
4ـ عصمت عملي
در اين مرحله، عقائد و نظرهاي مختلفي وجود دارد:
الف ـ معتزله: اكثر معتزله، ارتكاب گناهان كبيره را تجويز نكردهاند. ليكن ارتكاب گناهان صغيره را در صورتيكه كاشف از دنائت و پستي، نباشد و باعث نفرت نگردد تجويز نمودهاند. به اين معني كه مثلاً دزديدن يك دانه بادام يا يك لقمه نان چون دلالت بر پستي همّت ميكند، جايز نيست. ولي اگر جواهرات گرانبهائي را بدزدد اشكال ندارد!
ب ـ اشاعره: اين فرقه، ارتكاب گناهان كبيره را مطلقاً منع كردهاند چه عمداً و چه سهواً ولي ارتكاب گناهان صغيره را سهواً پذيرفتهاند نه عمداً.
ج ـ حشويه و اهل حديث: ارتكاب صفاير و كباير را مطلقاً (سهواً و عمداً) براي انبياء جايز دانستهاند.
د ـ اماميه: طائفه اماميه، بروز گناه را چه صغيره، چه كبيره، چه عمدي و چه سهوي و نسياني و چه به عنوان خطاء در تأويل و چه به عنوان اسهاء از جانب پروردگار، جايز نميدانند. فقط در اسهاء، مرحوم صدوق و استادش محمدبن حسن بن وليد. مخالفت نمودهاند كه در اين رابطه، بعداً بحث خواهيم نمود.
وقت لزوم عصمت
در اين باره سه نظرية عمده وجود دارد:
1ـ اماميه: عصمت را از هنگام ولادت، تا رحلت انبياء. لازم ميدانند.
2ـ اكثر معتزله بر آنند كه از آغاز بلوغ و تكليف، كفر و گناه كبيره بر انبياء جايز نيست.
3ـ اكثر اشاعره عصمت را در زمان نبوّت، لازم دانستهاند. ولي قبل از بعثت ارتكاب گناه را براي ايشان جايز ميدانند. 10
ادلّه عصمت
دلائلي كه بر عصمت، دلالت ميكنند (با توجّه به آراء مختلفي كه در مراحل و مراتب عصمت بود) بر دو گونهاند.دلايل عقلي و دلايل نقلي. البته پيش از بررسي اين دلائل، ضروري است كه بدانيم مادر باب عصمت دلائل عقلي بسيار محكم و خوبي داريم. چه در عصمت عملي و چه غير عملي كه فيالجمله ضرورت عصمت را به اثبات ميرسانند. امّا چنانچه نگارنده. تتبّع كردهام و منابع دست اوّل و دست دوّم اسلامي را در حدّ وسع خود، بررسي نمودهام، تا كنون به يك دليل عقلي بر نخوردهام كه ضرورت عصمت را با جميع مراتب و مراحل آن اثبات كند؛ اگر چه برخي از انديشمندان، چنين ادّعائي كردهاند، امّا با مو شكافي در مييابيم كه ادلّة آنان در برابر سؤالات و شبهاتي كه به برخي از آنها اشاره خواهيم كرد، از استحكام كافي برخوردار نيستند. چنانچه بدين امر، انديشمندان بزرگي چون سيّد مرتضي11 از قد ما و آيت ا... مصباح يزدي از انديشمندان برجستة معاصر نيز اشاراتي دارند.12 بله! عمده چيزي كه از اين دلائل، به دست ميآيد، همان مقدار عصمتي است كه براي هدايت مردم لازم است. ولي دلائل نقلي بسيار متقن و محكمي در اختيار داريم كه مراد فوق را بر آورده مي كند. لذا ميتوان اصلي ترين و اساسي ترين ادلّهاي راكه مطلوب حقة اماميه را بتمامه حاصل ميكند، همين دلائل نقلي دانست.
دلائل عقلي
1ـ دربرهاني كه براي اثبات اصل نبوّت و ضرورت آن اقامه ميشود. ميگوئيم كه حكمت الهي مقتضي آنست كه برنامة سعادت بشر از سوي خالق هستي تنظيم و تعيين ميشود چرا كه ابزار شناخت و قدرت ادراك انسان، بسيار ضعيف و محدود است و نيز بايستي وسائطي دركار باشند كه اين تعاليم را از طريق وحي، دريافت داشته و در اختيار بشر بگذارند اينجاست كه اين سخن پيش ميآيد كه آيا صرف تحقّق اين امور، براي تأمين هدف خداوند كه مصلحت و سعادت انسان است، كافي ميباشد؟ بااندكي تأمّل در مييابيم كه چنين نيست؛ چرا كه ممكن است خود اين وسائط (انبياء) در گرفتن يا در ابلاغ آن به مردم، دچار خطا و نسيان شوند و در اين صورت باز هم آنچه مقتضاي حكمت خداوندي است هرگز محقّق نخواهد شد. پس بنا براين ميتوان گفت كه باز هم به حكم عقل، مقتضاي حكمت الهي اين است كه اين وسائط و پيامبران الهي به گونهاي باشند كه هرگز احتمال خطا و فراموشي در آنها وجود نداشته باشد و به خصوص در زمينة دريافت و ابلاغ وحي الهي. وقوع هر گونه خطا و نسيان در آنها محال باشد يعني داراي ملكة عصمت باشند.13
2ـ اگر نبي جايز الخطا باشد و خطائي از او سر بزند، فرا روي ما دو امر است يا بايد بر او خرده بگيريم كه در اين صورت، جايگاه و مقام او در بين مردم پائين ميآيد و يا اينكه در برابر اشتباهات او بي تفاوت بمانيم كه در اين صورت، وجوب نهي از منكر را زمين گذاشتهايم و اين هر دو لازم، باطل است پس ملزوم كه جواز خطا باشد نيز باطل است.14
3ـ اگر خطا و اشتباه در نبي راه داشته باشد پس اين نبي احتياج به كسي دارد او را تسديد و تأييد كند و از خطاها او را باز دارد و هر گاه فراموشي عارض او شد او را متوجّه كند حال آن شخص، يا بايد معصوم باشد كه پس مطلوب ثابت است و يا آن شخص خودش هم غير معصوم است. لذا خود او هم احتياج به تسديد و تأييد دارد و هكذا كه به تسلل منجر ميشود.15
دلائل نقلي
1ـ آياتي كه افرادي را به عنوان مخلصين (به صيغة اسم مفعول) معرّفي ميكند. اين واژه از واژههاي اختصاصي قرآن كريم است و در محاورههاي عرفي از آن استفاده نميشود. و فقط تعبير به مخلص (به صيغة اسم فاعل) به نحو شايع و فراواني به كار برده ميشود. مخلص (به كسر لام) يعني كسي كه كارهايش را از روي خلوص انجام ميدهد. ولي مخلص (به فتح لام) يعني كسي كه خالص شده باشد. طبعاً خالص شدن، خالص كنندهاي نياز دارد، تعبير مخلص، تعبير دقيقي است و مفادش اين است كه مخلصين را خدا براي خودش خالص كرده و هيچ شائبة تصرفي از طرف شيطان درآنان نيست.16
«قال بعزّتك لأغوينّهم اجمعين الاّ عبادك منهم المخلصين»17
«انّا اخلصناهم بخالصه ذكري الدّار»18
2ـ «لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه» 19
آيه مذكور، اعمال و رفتار و گفتار پيامبر (ص) را به طور مطلق به عنوان الگوئي كامل و نمونهاي عالي معرّفي ميكند. به گونهاي كه از هر نظر مورد امضاء و تأييد الهي است. و اين خود حاكي از عصمت پيامبر(ص) هم از جهت گفتار و هم از جهت عمل و رفتار ميباشد.20
3ـ از امام رضا(ع): «من دين الإماميه لا يفرض الله طاعه من يعلم انّه يضلّهم و يغويهم و لايختار لرسالته و لا يصطفي من عباده من يعلم انّه يكفر به و بعبادته و يعبد الشيطان دونه»21
از عقائد و اصول مسلّمة مكتب اماميه اين است كه خداوند هرگز اطاعت و فرمانبر داري كسي را كه باعث گمراهي و انحراف مردم ميشود واجب و لازم نميكند. و هرگز از ميان بندگان خويش كسي را كه علم كفر و عصيان برميافرازد و سر تسليم در برابر خالق هستي فرود نميآورد. بلكه بجاي آن به عبادت شيطان ميپردازد به رسالت بر نميگزيند.22
از اين روايت به خوبي ميتوان استفاده كرد كه انبياء الهي نه تنها از گناه كه از خطا و سهو نيز معصومند. چرا كه در غير اين صورت باز هم چه بسا اسباب گمراهي مردم شوند. و روشن است كه اينگونه افراد نميتوانند از سوي خداوند براي انجام رسالت برگزيده شوند. از سوي ديگر، انجام هر گونه خطا و گناه (بنابر مفاد اين روايت) در واقع به منزلة عبادت شيطان به جاي عبادت خداوند است و بي شك انبياء الهي از اين مسأله بدورند و هرگز دامن پاك و مقدسشان به عبادت غير از خدا آلوده نيست.23
شبهات عصمت
1ـ ما ميبينيم كه بسياري از طوائف، در حاليكه حتّي مرتكب شدن گناهان كبيره را براي پيامبران، روا ميدارند، باز در پذيرفتن گفتار آنان و عمل كردن به شريعتشان هيچگونه ترديدي به خود راه نميدهند. آيا اين خود، دليل بر عدم ضرورت عصمت در انبياء نيست؟ پاسخ: ما نميخواهيم ادّعا كنيم كه در صورت معصوم نبودن پيامبران، كسي آنان را تصديق نميكند و دستورات آنان را عملي نميسازد. بلكه ميخواهيم بگوئيم كسي طالب هدايت است، آيا هادي معصوم را با كمال اطمينان و آرامش ميپذيرد يا غير معصوم را؟ روشن است كه اين شخص، از نبي معصوم، با سكون و اطمينان متابعت ميكند. در حاليكه در پيروي از غير معصوم، تزلزل و تشكيك، همراه اوست.24
2ـ سخن شيخ صدوق و استادش:
در ميان طائفه اماميه، فقط اين دو بزرگوار در مسأله عصمت، نظري منحصر به فرد دارند. جناب شيخ صدوق (ره) بعد از آنكه روايتي را از امام صادق(ع) دربارة قضا شدن نماز صبح پيامبر (ص) نقل ميكند، ميگويد:
غلات و مفوّضه، منكر سهو نبي(ص) ميباشند. و ميگويند اگر سهو در نماز راه يافت، درتبليغ هم راه مييابد زيرا تبليغ بر او فريضه است همان گونه كه نماز بر او فريضه است. امّا بايد بگوئيم كه در اينجا نبايد خلط شود بين امور مختص به نبي و امور مشترك بين نبي و غير نبي. برخي امور مانند نماز، مشترك است؛ لذا آنچه در نماز و مانند آن براي ديگران رخ ميدهد، براي نبي هم رخ ميدهد و فرقي بين نبي و غير نبي وجود ندارد. ولي برخي امور ديگر مانند نبوّت و تبليغ از حالات مختص به نبي هستند؛ لذا اگر آنچه در نماز كه امري مشترك است، براي نبي رخ دهد، روا نيست كه در تبليغ هم همان حالات رخ دهد. از طرف ديگر ميگوئيم كه در همان حالات مشتركه هم، يك تفاوت عمده بين نبي و غير نبي وجود دارد زيرا سهو نبي از جانب خداوند است و اين اسهاء صورت ميگيرد تا پيامبر، همواره متنبّه و متوجّه باشد كه مخلوق خداست و توجّه كامل خود را معطوف به او نمايد. ديگر اينكه مردم از اين طريق با حكم سهو آشنا شوند. امّا سهو ما از جانب شيطان است و شيطان را تسلّطي بر اولياء خاصّهاش نيست.25
پاسخ: اين اخبار، علاوه بر مخالفت با اجماع طائفة اماميه و بلكه ضرورت اين مذهب و شاذّ بودن اين اخبار و موافقت آنها با مذاهب عامّه؛ با آيات قرآني و احاديث صحيحه نيز مخالفت است. زيرا در قرآن كريم ميفرمايد؛ «و ما ينطق عن الهوي» و «وما آتاكم الرّسول فخذوه» و «انّما يريدالله ليذهب عنكم الرّجس اهل البيت و يطهّركم تطهيرا» و همچنين روايات صحيحة فراواني داريم كه نفي ميكند سهو و شك و نسيان را از نبي و امام. در اينجا به يك روايت معروف كه از امام صادق (ع) وارد شده بسنده ميكنيم:
«فَكَانَ مِمَّا أَعْطَى الْعَقْلَ مِنَ الْخَمْسَةِ وَ السَّبْعِينَ الْجُنْدَ الْخَيْرُ وَ هُوَ وَزِيرُ الْعَقْلِ وَ جَعَلَ ضِدَّهُ الشَّرَّ وَ هُوَ وَزِيرُ الْجَهْلِ . . . وَ الْعِلْمُ وَ ضِدَّهُ الْجَهْلَ . . . وَ التَّسْلِيمُ وَ ضِدَّهُ الشَّكَّ . . . وَ التَّذَكُّرُ وَ ضِدَّهُ السَّهْوَ وَ الْحِفْظُ وَ ضِدَّهُ النِّسْيَانَ . . . فَلَا تَجْتَمِعُ هَذِهِ الْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ الْعَقْلِ إِلَّا فِي نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُؤْمِنٍ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ».26
نتيجه گيري
بعد از بيان فرضيّات و اقوال متفاوت در باب عصمت انبياء(ع) و با دقّت و موشكافي در آنها و ادلّة عقلي و نقلي موجود در اين باب، حقّانيت نظرية اماميه كه هيچگونه گناه و اشتباه و سهو و نسيان را براي انبياء(ع) جايز نميدانند روشن ميشود. و با اثبات اين فرضية حقّ، بشر ميتواند با اطمينان و آرامش خاطر، قوانين و دستورات الهي را كه از طريق انبياء به آنها رسيده، سر لوحة زندگي خود قرار دهد و خود را از ضلالت و گمراهي و خرافات و جهل برهاند و سعادت دنيا و عقبي را نصيب خود كند.
منابع
1ـ اصول و عقائد (2) : آيت الله مصباح يزدي
2ـ بحثي مبسوط در آموزش عقائد. ج/2 محسن غرويان
3ـ تنزيه الأنبياء علم الهدي سيّد مرتضي
4ـ من لا يحضره الفقيه ج/1. شيخ صدوق
5ـ اللوامع الألهيه. جمال الدين مقداد بن عبدالله السيوري الحلّي (فاضل مقداد)
6ـ ارشاد الطالبيين. فاضل مقداد.
7ـ علم كلام ج/2. دكتر سيّد احمد صفائي.
8 ـ شرح مواقف ج/8 مير سيّد شريف جرجاني.
9ـ حقّ اليقين علاّمه سيّد عبدالله شبّر.
--------------------------------------------
پي نوشتها
1 ـ مفردات راغب اصفهاني.
2 ـ الصحاح جوهري
33 ـ لسان العرب ابن منظور
4 ـ اصول عقائد «1» ص / 121 آيت ا... مصباح يزدي
5 ـ ارشاد الطالبين الي نهج المسترشدين. ص /301
6 ـ علم كلام . ج / 2 . ص /104 احمد صفائي .
7 ـ ازارقه، فرقهي دوّم از بيست فرقهي خوارج ميباشندكه پيروان ابو راشد نافع ابن ارضق حنفي متوفّاي 65 بودهاند. ما به الإشترك فرقهه هاي خوارج عبارت است از: تكفير علي بن ابيطالب(ع) عثمان، اصحاب جمل و حكمين و كسانيكه حكمين يا يكي از آن دو را مصيب دانند يا راضي به تحكيم باشند. : علم كلام ج 2 ص105
8 ـ همان .
9ـ جز قاضي ابوبكر با قلاني كه خلاف واقع نياني و اشتباهات لساني را تجويز كرده است.
10 ـ شرح مواقف. ج/ 8 . ص/263 تنزيه الأنبياء ص/27 و اللّوامع الالهيه ص/244 .
11 ـ تنزيه الأنبياء ص/122 .
12 ـ اصول عقائد(2) ص/136.
13 ـ بحثي مبسوط در آموزش عقائد. ج/2، ص/75.
14 ـ اللوامع الالهيه ص/246.
15 ـ حق اليقين ص/137.
16 ـ اصول عقائد (2) ص/141.
17 ـ سورهي «ص» /82 و 83 .
18 ـ سورهي «ص» /46.
19 ـ سورهي احزاب /21.
20 ـ بحثي مبسوط در آموزش عقائد ج2 ص/84 .
21 ـ بحارلأنوار ج/11 ص/76 حديث/3.
22 ـ بحثي مبسوط در آموزش عقائد. ج/2. ص/86 .
23 ـ همان
24 ـ تنزيه لأنبياء ص/29.
25 ـ من لا يحضره الفقيه ج/ ا ص/223 باب احكام السهو الصلاّه. ذيل حديث 48.
26 - اصول كافي، ج1، كتاب العقل و الجهل، حديث14.
| نظر ها |
|



