رابطه تقوا و شناخت از ديدگاه نهج البلاغه
شناخت، پديدهايست كه عوامل گوناگوني در پيدايش آن دخيلاند. تقوا،از نگاه نهج البلاغه، يكي از عوامل مؤثر در شناخت، محسوب ميشود،به اين نحو كه موانع و آفات شنـاخت را از بين ميبَرد و باعث ميشود انسان با بهره برداري درست از ابزار و منابع خداداي شنـاخت، حقيقت را بيابـد و مسير صحيح را در زندگي بپيمايد.
در منابع ديني ما از تقوا و رابطة آن با آگاهي، بصيرت و روشن بيني، سخن فراوان رفته است. پرسش اين است كه تقوا چگونه ميتواند بر دستگاه ادراكي ما و به طور كلي بر شناخت و آگاهي ما تأثير بگذارد؟ آيا تقوا يكي از ابزار يا منابع شناخت به شمار ميرود يا به گونة ديگري بر شناخت ما تأثير ميگذارد؟ در اين تحقيق سعي شده به روش علمي، با محوريت نهج البلاغه و استفاده از ديدگاههاي انديشمندان بزرگ معاصر، به مسألة فوق پرداخته شود. در ضمن آشنايي اجمالي با دو مفهوم «تقوا» و «شناخت»، رابطة اين دو نيز مورد بحث قرار ميگيرد.
تقوا
مفهوم تقوا
«تَقوي» اسم مصدر از مادة «وِقايه» است.1 راغب اصفهاني در معناي ايندو ميگويد:
«الوِقايه: حفظ الشئ ممّا يُؤذيه و يضرّه . . . والتقوي جعل النفس في وقايه ممّا يخاف.»2
در مفهوم تقوا «ترس» نهفته نيست، اما از آنجا كه به طور معمول، حفظ و صيانت، زماني معنا پيدا ميكند كه خوف از ضرر و خطري در ميان باشد، آن را معمولاً به معناي خوف هم به كار ميبرند؛ مثلاً «اتقوا الله» را به «از خدا بترسيد» ترجمه ميكنند و معنايش اين است كه از خدا بترسيد، يعني كار برد لفظ در معناي التزامي آن.3
استاد شهيد مطهري پس از كاوش در معناي تقوا ميگويد: «ترجمة صحيح كلمة تقوا (خود نگهداري) است كه همان ضبط نفس است و متقين يعني (خود نگهداران)»4
اهميت تقوا
نهج البلاغه، مملوّ از كلمات اميرالمؤمنين(ع) در بارة تقوا است. جملات ذيل بيانگر اهميت فوق العاده تقوا ميباشند: «تقوا در رأس همة ارزشهاي اخلاقي است.»،5«هيچ عزّتي گراميتر از تقوا نيست.»،6«هيچ كاري، با تقوا، اندك نيست.»،7«تقوا، دژي محكم و شكست ناپذير است.»،8 و بالاخره در وصيت معروفشان به امام حسن مجتبي(ع)، پس از وصايا و سفارشات فراوان، دغدغة اصلي خويش را اين گونه بيان ميكنند: «فَعَهِدتُ اِلَيكَ وَصيّتي هذه. وَاعلَم يا بُنَيَّ أنَّ أحَبَّ ما أنتَ آخِذٌ بِه إلَيَّ مِن وَصيّتي تَقوَي اللّه ...»9
كلمات اميرالمؤمنين(ع) در اين باب بسيار فراتر از اينها است كه به جهت اختصار به همين مقدار بسنده ميكنيم.
مراتب تقوا
در قران كريم، تقوا، در دو مرتبة نازل و عالي مطرح شده است. مرتبة نازل آن از آية « فَاتَّقُوا اللهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ»10 استفاده ميشود، يعني هر كس مكلف است در حدّ استطاعت خويش تقوا بورزد، از خدا پروا كند و از خوف او امري را فرو نگذارد و نهيي را مرتكب نشود. مرتبة عالي تقوا همان است كه فرمود: «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ»11يعني آنگونه كه شايستة مقام الهي است تقوا بورزيد.12
علامه طباطبايي(ره) ميفرمايد وقتي ايندو آيه را كنار يكديگر قرار دهيم اين معنا بدست ميآيد كه نخست مردم دعوت ميشوند به مقصود نهايي كه همان رعايت حق تقوا است (مرتبة عالي)؛ سپس امر ميشوند به سير به سوي اين مقصد به قدر وسع و توان، يعني همگان بايد در مسير تقوا قرار گيرند اما بهر حال درجات و مراحل تقوا مختلف است و هر كس به اندازة همّت و فهم خويش و به اندازة توفيق و تأييد الهي از آن بهره ميبرد. به عبارت ديگر آنجا كه به رعايت حق تقوا دعوت ميكند، دعوت به مقصد ميكند، و در آية ديگر كيفيت سلوك به اين مقصد را بيان ميكند.13
نهج البلاغه نيز به صورت لطيفي به اين معنا اشاره ميكند، آنجا كه امام(ع) پس از سفارش به تقوا و برشمردن فوايد آن ميفرمايد «پس چه اندكند آنان كه تقوا را برگزيدند و بار آن را به درستي بر دوش كشيدند. آري پرهيزكاران تعدادشان اندك است و شايستة ستايش خداوند سبحان كه فرمود «بندگان سپاسگذار من اندكند» پس گوش جان را به نداي تقوا بسپاريد، و براي به دست آوردن آن تلاش كنيد.»14
آثار تقوا
تقوا، ثمرات شيريني براي فرد متقي به ارمغان ميآورد. اميرالمؤمنين(ع) در موارد بسياري وقتي سفارش به تقوا ميكنند، آثار آن را نيز ياد آور ميشوند: «همانا تقوا و ترس از خدا داروي بيماريهاي دلها، روشنائي قلبها و درمان دردهاي بدنها، مرهم زخم جانها، پاك كنندة پليديهاي ارواح و روشنائي بخش تاريكي چشمها و امنيت در ناآراميها و روشن كنندة تاريكيهاي شماست.»15در جاي ديگر به اين مطلب شگرف رهنمون ميكند كه تقوا موجب حق بنده بر خداوند ميشود؛ و در ادامة همان ميفرمايد: «از خدا براي پرهيزكاري ياري بخواهيد و براي انجام دستورات خدا از تقوا ياري جوييد زيرا تقوا، امروز سپر بلا، و فردا راه رسيدن به بهشت است، راه تقوا روشن و روندة آن بهرهمند و امانتدارش خدا كه حافظ آن خواهد بود.»16
تقوا و شناخت
تا اينجا با مفهوم تقوا، اهميت، مراتب و آثار آن در حدّ اين نوشتار آشنا شديم اينك ميپردازيم به مسألة اصلي يعني ارتباط تقوا و شناخت در نهج البلاغه:
مفهوم شناخت
واژة «شناخت» معادل واژة «معرفت» در زبان عربي است و معاني مختلفي براي آن ذكر شده است مانند «ادراكات جزئي»، «بازشناسي»، «علم مطابق با واقع و يقيني». عامترين مفهوم آن مساوي است با مطلق علم و آگاهي و اطلاع.17 در اينجا نيز همين معناي اخير مراد است. براي مفاهيم «شناخت» و «علم»، نميتوان تعريفي ذكر نمود زيرا اينها از روشنترين و بديهيترين مفاهيمند؛ لذا اگر بخواهيم توضيحي در مورد «شناخت» و «علم» ارائه دهيم (نه تعريف) ميگوييم:
«علم عبارت است از حضور خود شيئ يا صورت جزئي يا مفهوم كلي آن نزد موجود مجرد.»18
عوامل شناخت
پديدة «شناخت»، همانند ديگر پديدههاي اين عالم، تابع نظام علّي و معلولي است. قوانين اين نظام همانگونه كه بر پديدههاي خارجي حاكماند، در پديدههاي ذهني نيز جريان دارند. «شناخت»، يك پديدة دروني و ذهني است كه از اين قاعده مستثنا نميباشد. اگر حواس و ذهن فردي، سالم و معتدل باشد، به مجرد اينكه مانعي ميان آنها و جهان خارج وجود نداشته باشد، انعكاسي از ديدنيها و شنيدنيها و ملموسات و غيره به وسيلة حواس وارد مغز شده و شناخت يا مقدمات و شرائط آن را به وجود خواهد آورد. اين مقدار از شناخت كه به آن «شناخت ابتدائي» اطلاق ميشود، كاملاً يك جريان جبري طبيعي است. البته در اينجا هم خصوصيات حواسّ و شرائط ذهني فرد در كميت و كيفيت شناخت مؤثر خواهد بود.19
علاوه بر عامل جبر طبيعي كه به آن اشاره شد، عوامل ديگري متشكل از صفات، غرائز و ملكات نفساني در پيدايش شناخت مؤثرند، عواملي چون «خود خواهي»، «سود جويي»، «ايمان»، «اعتقاد»، «اخلاق» و غيره.20
تقوا عامل شناخت
قران كريم در دو مورد به اين حقيقت اشاره ميكند كه تقواي الهي موجب روشن بيني و تقويت قوّة تمييز و تشخيص انسان ميشود. يكجا ميفرمايد «يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً».21 علامه طباطبايي(ره) ميگويد فرقان، چيزي است كه ميان دو شئ جدائي ميافكند و مراد در اين آيه جدائي ميان حق و باطل است خواه دراعتقادات باشد مانند تمييز ايمان از كفر و هدايت از ضلالت، و خواه در اعمال مانند تمييز طاعت از معصيت و رضا از سخط، و چه در تشخيص آراء و نظريات صواب از خطا. اينها تماماً از ثمرات تقوا است.22و در جاي ديگر ميفرمايد «وَاتَّقُواْ اللّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللّهُ»23 كه اگر چه اين دو جمله به صورت مستقل آمده و بر يكديگر عطف شدهاند،24لكن قرار گرفتن آندو در كنار يكديگر بيانگر ارتباط ميان آنها است و مفهومش آن است كه تقوا و پرهيزكاري و خداپرستي اثر عميقي در آگاهي و روشن بيني و فزوني علم و دانش دارد.25
در نهج البلاغه نيز بر اين حقيقت تأكيد شده و در موارد متعدد به رابطة ميان تقوا و آگاهي و بصيرت و روشن بيني اشاره شده است، يكجا در اوصاف متقين ميفرمايد: «خدا در جانشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند، بهشت براي آنان چنان است كه گويي آن را ديده و در نعمتهاي آن به سر ميبرند و جهنم را چنان باور دارند كه گويي آن را ديده و در عذابش گرفتارند.»26 امام(ع) براي متقين، ادراكي مافوق ديگران ذكر ميكنند، ممكن است ديگران هم به بهشت و دوزخ معتقد باشند اما عامل تقوا باعث شده تا شناخت آنان از اين امور به قدري شفّاف و روشن باشد كه گويا آنها را ميبينند و حتي احساس هم ميكنند!
نوع اين شناخت
ممكن است در ذهن خواننده اين شبهه ايجاد شود كه تقوا به عنوان عامل شناخت ميتواند ما را از تلاش و كوشش براي كسب علوم بينياز نمايد؛ زيرا با رعايت تقوا، دروازههاي دانش بر ما گشوده ميشود و ديگر نيازي به كاربرد ابزارحس و تجربه و فكر و نظر نداريم. براي زدودن اين شبهه بايد گفت ما دو نوع حكمت داريم، حكمت نظري و حكمت عملي. آن حكمتي كه ثمرة تقوا است حكمت عملي است نه حكمت نظري.27
توضيح آنكه حكما عقل را به عقل نظري و عقل عملي تقسيم ميكنند، عقل نظري همان است كه مبناي علوم طبيعي و رياضي و فلسفة الهي است. نقطة مشترك اين علوم آن است كه عقل در اين علوم در بارة واقعيات حكم ميكند و از احوال و آثار و خواص آنها خبر ميدهد. اما عقل عملي، مبناي علوم زندگي است مانند اخلاق، تدبير منزل و سياست. عقل عملي در مورد واقعيات حكم نميكند بلكه در مورد وظيفه و تكليف به داوري ميپردازد و انسان را به انتخاب مسير درست در زندگي رهنمون ميسازد و به تعبير شهيد مطهري(ره)، در اثر تقوا انسان درد خود و دواي خود و راهي را كه در زندگي بايد در پيش بگيرد ميشناسد، نه اينكه بر اثر تقوا شخص به اطلاعاتي از علوم رياضي و طبيعي (شاخههاي عقل نظري) دست مييابد.28
قران كريم نيز به مطلب فوق اشاره دارد، يعني يكجا دعوت به شناخت از راه حس و عقل ميكند: «وَاللّهُ اَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ اُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالاَبْصَارَ وَالاَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»29 و در جاي ديگر با بياني لطيف ميفرمايد: «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»30يعني آنان كه در راه ما مجاهده كنند، خود را پاك كنند و خلوص نيت داشته باشند، از راههاي غيبي هدايتشان ميكنيم، نور به آنها ميدهيم، حكمت به آنها ميدهيم تا حقايق زندگي را خوب درك كنند و بفهمند، تا فكرشان بازتر، عقلشان روشنتر و چشمشان بازترشود.31
نحوة پيدايش اين شناخت
تأثير تقوا بر شناخت انسان از آنجا است كه تقوا موجب فروكش كردن گرد و غبار نفسانيات در ضمير انسان شده و موانع ديد و تشخيص را ـ كه معمولاً آدمي را از روشن بيني باز ميدارند ـ از ميان بر ميدارد و انسان بهتر ميتواند صلاح را از فساد، حق را از باطل و صحيح را از سقيم بازشناسد. زماني كه هوا و هوس بر وجود انسان چيره شوند يا خودخواهيها و تعصبات و حبّ و بغضها سر بر آورند، از بينائي دروني وي ميكاهند، تا آنجا كه بينائي او به كوري و روشنائي دروني او به تاريكي بدل ميشود و از درك حقايق باز ميماند.32
به عبارت ديگر، نفس آدمي محل برخورد حالات و غرائز متضادي است. هر يك از اينها ميخواهد بر ديگر رقبا چيره شود. قوّة عقل كه به عنوان هادي و راهبر در وجود انسان به و ديعت نهاده شده تنها در صورتي ميتواند اين نقش را ايفا كند كه مغلوب واقع نشود، و گرنه خود فرمانبر ديگر قوا قرار ميگيرد و دچار لغزش ميگردد: «أكثَرُ مَصارِعِ العُقُولِ تَحتَ بُرُوقِ المَطامِعِ»33 برق طمع، عقل را به زمين ميافكند و نميگذارد انجام وظيفه كند. اگر عقل حاكم بر قواي ديگر باشد از افراط و تفريط جلوگيري ميكند و باعث تعادل و هماهنگي ميان قواي نفس ميشود و آنگاه انسان در كمال آرامش، نداي عقل را ميشنود.34 و «عقل تو را كفايت كند كه راه گمراهي را از رستگاري نشانت دهد».35
از سوي ديگر، پاكي و صفاي درون، موجبات رشد و پرورش استعداد الهام پذيري از عوالم غيب را فراهم ميكند و آدمي را از معارف ربوبي و حقايق قدسي بهرهمند ميگرداند.36 قلب و دل، در فرهنگ ديني ما در كنار حس و عقل، از منابع شناخت محسوب ميشود. تقوا و تزكية نفس باعث بهرهمندي ما از اين منبع سرشار ميگردد.37 امام(ع) در توصيف سالك الي اللّه و بهرهمندي او از مواهب الهي ميفرمايد: «عقلش را زنده كرد و نفس خويش را كُشت، تا آنجا كه جسمش لاغر و خشونت اخلاقش به نرمي گراييده، برقي پر نور براي او درخشيد و راه را براي او روشن كرد و در راه راست او را كشاند و از دري به درِ ديگر برد تا به درِ سلامت و سراي جاودانه رساند كه دو پاي او در قرارگاه امن با آرامش تن، استوار شد. اين، پاداش آن بود كه دل را درست به كار گرفت و پروردگار خويش را راضي كرد.»38
موانع شناخت
در فرهنگ نهج البلاغه، وجود ابزار و منابع شناخت به تنهايي راه گشا نيست، گرچه در پديدة شناخت، وجود ايندو، شرط لازم و ضروري محسوب ميشود. «نه هر كه صاحب قلبي است خردمند است و نه هر دارندة گوشي شنوا است و نه هر دارندة چشمي بينا است.»39 نه اينكه دارندة چشم و گوش، با آنها نميبيند و نميشنود. قبلاً به اين مطلب اشاره شد كه به حكم جبر طبيعي، در شرايط عادي، مسموعات و مبصرات و غيره به طور غير ارادي درك ميشوند، اما شناخت در نهج البلاغه به فراتر از اين شناخت ابتدايي اطلاق ميشود. «خدا گوشهايي براي پند گرفتن از شنيدنيها و چشمهايي براي كنار زدن تاريكيها به شما بخشيده است.»40
علاوه بر فراهم بودن شرايط و نبودِ موانع طبيعي، نهج البلاغه به موانع ديگري اشاره ميكند كه آدمي را از شناخت حقيقي باز ميدارد. هوا و هوس، عمدهترين مانع شناخت در نهج البلاغه محسوب ميشود. اميرالمؤمنين(ع) در نامهاي به شريح قاضي بعد از تأكيد بر ترك دنيا پرستي و لزوم عبرت آموزي از سرنوشت گذشتگان، ميفرمايد «به اين واقعيتها عقل گواهي ميدهد هرگاه كه از اسارت هواي نفس نجات يافته، و از دنيا پرستي به سلامت بگذرد.»41 و عقل ميتواند خود را از كمند هواي نفس نجات بخشد، زيرا عقل بسان شمشير بُرّان است كه بايد بر پيكرة هواي نفس فرود آورد و آن را ناكار نمود.42هوا و هوس و آرزوهاي طولاني، انسان را از پيمودن مسير اصلي باز ميدارد، زيرا عقل دچار آفت ميشود و نميتواند چراغ راه قرار گيرد. «اي مردم! همانا بر شما از دو چيز ميترسم: هوا پرستي و آرزوهاي طولاني. اما پيروي از خواهش نفس، انسان را از حق باز ميدارد، و آرزوهاي طولاني، آخرت را از ياد ميبرد.»43«بدانيد كه آرزوهاي دور و دراز عقل را غافل و ياد خدا را به فراموشي ميسپارد. آرزوهاي ناروا را دروغ انگاريد كه آرزوها فريبندهاند و صاحبش فريب خورده.»44
نتيجه
آنچه از مباحث فوق به دست ميآيد اين نكته است كه «شناخت» به عنوان يك پديده، معلول عوامل بسياري است. خداوند متعال ابزار و شرايط كافي براي انسان فراهم آورده تا راه خويش را بيابد، اگر وي از آنها خوب بهره برداري كند، زندگي همراه با آرامش و كاميابي را در هر دو سرا خواهد چشيد. اما به علل مختلف، آدمي اين فرصت را از دست ميدهد و خويشتن را دچار سردرگمي ميكند. نقش «تقوا» به عنوان يك عامل مؤثر در «شناخت» اين است كه موانع به وجود آمده را ميزدايد، و در مرحلة بالاتر، منبع جديدي فراتر از منابع عادي براي «شناخت» ايجاد ميكند.
و به عنوان حُسن خِتام، گفتاري از استاد شهيد مطهري(ره) را ياد آور ميشويم:
«تقوا دشمنِ دشمنِ عقل است ... ملكة تقوا كه آمد دشمن عقل را كه هوا و هوس است رام و مهار ميكند، ديگر نميگذارد اثر عقل را خنثي كند، گرد و غبار برايش به وجود آورد ... آن وقت خواهيم ديد چه خوب راه سعادت را درك ميكنيم و چه خوب ميفهميم و چه روشن ميبينيم و چه خوب عقل ما به ما الهام ميكند، آن وقت ميفهميم اين مسائل چندان هم پيچيده و محتاج به استدلال نبوده، خيلي واضح و روشن بوده، فقط غوغاها و پارازيتها نميگذاشتهاند كه ما تعليم عقل خود را بشنويم.»45
پينوشتها
۱ـ سادات، محمد علي، مقاله «تقوا» از مجموعه «دانشنامه امام علي(ع)»، زير نظر علي اكبر رشاد، ناشر: پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، چاپ اول۱۳۸۰، ج۴ «اخلاق و سلوك»، ص۳۶۷.
۲ـ مفردات الفاظ القران، ماده «وقي».
3 ـ سادات، محمد علي، همان.
4 ـ مطهري، مرتضي، ده گفتار، ناشر: صدرا، چاپ پنجم تهران۱۳۶۸،ص۱۷.
5 ـ حكمت ۴۱۰. قابل توجه اينكه تمام ارجاعات به نهج البلاغه چه متن و چه ترجمه، مطابق است با اين نسخه: نهج البلاغه، مترجم: محمد دشتي، ناشر: مؤسسه انتشارات مشهور، چاپ دوم ۱۳۷۹.
6 ـ حكمت ۳۷۱.
7 ـ حكمت۹۵.
8 ـ خطبه۱۵۷.
9 ـ نامه۳۱.
10 ـ تغابن۱۶.
11 ـ آل عمران۱۰۲.
12 ـ سروش، عبد الكريم، اوصاف پارسايان، ناشر: مؤسسه فرهنگي صراط، چاپ اول تهران۱۳۷۱،ص۱۵.
13 ـ طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القران، ناشر: جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ج۳، ص۳۶۸ـ۳۶۷.ذيل آيه ۱۰۲ آل عمران.
14 ـ خطبه۱۹۱.
15 ـ خطبه ۱۹۸.
16 ـ خطبه ۱۹۱.
17 ـ مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش فلسفه، ناشر: شركت چاپ و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، چاپ دوم ۱۳۷۹، ج۱، ص۱۵۱.
18 ـ همان.
19 ـ جعفري، محمد تقي، شناخت از ديدگاه علمي و از ديدگاه قران، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامي۱۳۶۰، ص۳۶. تذكر اينكه اين كتاب حاوي مباحث شناخت از تفسير نهج البلاغه ايشان است كه از اواخر جلد ششم آغاز شده و تمام جلد هفتم و مقداري از جلد هشتم را در بر دارد و به صورت مستقل چاپ شده است.
20 ـ جعفري، محمد تقي، همان.
21 ـ انفال۲۹.
22 ـ طباطبايي، محمد حسين، همان، ج۹، ص۵۶.
23 ـ بقره۲۸۲.
24 ـ علامه طباطبايي(ره) برداشت فوق را از اين آيه نميپذيرند ـ اگرچه اصل اين مطلب را قبول دارند كه تقوا در آگاهي و بصيرت انسان مؤثر است ـ زيرا واو عطف ميان دو جمله آمده و مانع از اين برداشت ميشود. رك: الميزان ذيل آيه ۲۸۲ بقره.
25 ـ مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج۲، ص۳۹۰.
26 ـ خطبه ۱۹۳.
27 ـ مطهري، مرتضي، همان، ۴۶.
28 ـ همان، ص۴۷.
29 ـ نحل۷۸.
30 ـ عنكبوت۶۹.
31 ـ مطهري، مرتضي، مسألة شناخت، ناشر: صدرا، چاپ ششم۱۳۷۱، ص۵۴.
32 ـ سادات، محمد علي، همان، ص۳۷۷.
33 ـ حكمت۲۱۹.
34 ـ مطهري، مرتضي، ده گفتار، ص۵۰ـ۴۹.
35 ـ حكمت۴۲۱.
36 ـ سادات، محمد علي، همان، ص۳۷۸.
37 ـ مطهري، مرتضي، مسألة شناخت، ص۶۶.
38 ـ خطبه۲۲۰.
39 ـ خطبه۸۸.
40 ـ خطبه۸۳.
41 ـ نامه۳.
42 ـ رك: حكمت۴۲۴.
43 ـ خطبه۴۲.
44 ـ خطبه۸۶.
45 ـ مطهري، مرتضي، ده گفتار، ص۵۴ـ۵۲.
| نظر ها |
|



